تهران قدیم

 

تهران قدیم

 

وحید روشن

کارشناس ارشد جامعه شناسی

مقدمه تاریخی:

وقتی سخن از تهران است نمی­توان از کنار آن به سادگی گذشت بی آنکه حرفی از تاریخچه و چگونگی پیداش این شهر به میان نیاید . تهران در گذشته بسیار دور بصورت یک قریه گمنام و کوچکی بود که وجود زاغه­ها و سردابها و زیر­زمین های مرموز، قیافه آنرا پر از لکه های سیاه و تیره کرده بود.

این قریه در نزدیکی شهرری، شهری آباد که سالیان دراز و بلکه قرنها مرکز حکومت و فرمانروایی چندین سلسله از سلسله های ایرانی بود، جای داشت و بطوریکه یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان و محمد قزوینی در کتاب آثار­البلاد نوشته اند؛از آنجائیکه قریه نامبرده در سر راه شهر­ری قرار داشته است و گاه و بیگاه از این طریق کاروانها و قافله­ها از آن می­گذشته­اند، تهران را کانون و مرکز چپاول و غارتگری کرده و راهزنان و تاراج گران که در این قریه می­زیسته­اند این کاروان ها را مورد دستبرد و غارت قرار میداده اند . اما همین مردم تهران که در زاغه­ها و سردابها جای داشته اند و اکثرا خوراک و آذوقه شش ماه از سال خود را نیز تهیه و تدارک می­دیده اند، همین که عبور سپاهیانی نیرومند را از کنار قریه احساس می­کردند فورا بهمان زیرزمین­ها و زاغه ها پناه می بردند و مدتها در آنجا سکونت می­گزیدند .

تهران از عهد صفویه ترقی و پیشرفت خود را شروع کرد و شاه طهماسب صفوی که قزوین را پایتخت خود قرار داده بود و چون جد اعلای صفویه (سید حمزه) در جوار مرقد حضرت عبدالعظیم(ع) مدفون بود و گاها برای زیارت آن مرقد مقدس می­رفت، کم­کم به تهران میل و رغبتی یافت و تدریجا در این شهر ساختمان­ها و کاخ­هایی بنا کرد و همین قضیه توجه سلطان صفوی را به تهران برانگیخت، بطوریکه دستور داد در آن چند باغ احداث نمایند و ضمنا پیرامون آن برج و بارو و حصار بکشند . تعداد برج­هایی که شاه طهماسب در اطراف تهران بر پا کرد به اندازه سوره های قرآن کریم(۱۱۴) بود.

آقا محمدخان قاجار وقتی دشمنان و مدعیان خود را بر جایشان نشاند و استقرار و تمرکزی بوجود آورد، تهران را در سال۱۲۰۰شمسی به پایتختی انتخاب کرد و از این زمان است که تهران، همان قریه حقیر و ناچیز که فقط پانزده هزار نفر جمعیت داشت شروع به پیشرفت و ترقی کرد و کارش بتدریج به جایی رسید که اکنون قریه کوچک آن روز تبدیل به کلانشهر و جمعیتش میلیونی شده است.

داستان جالب و تا حدی غم انگیز آنکه همان تهران دوره آقامحمدخان و عصر فتحعلیشاه و ناصرالدین شاه که محدوده اش از ارگ، بازار، چال میدان، چال حصار، سنگلج و عودلاجان تجاوز نمی­کرد، امروز چنان دست و پای خود را اینجا و آنجا دراز کرده که تا کیلومترها از شرق، غرب، شمال و جنوب بسوی شهرهای دیگر تجاوز آشکار نموده و همه چیز را در درون خود جای داده است.

جغرافیای تاریخی تهران:

تغییرات تهران را از لحاظ جغرافیای تاریخی می توان به سه دوره مشخص تقسیم کرد:

الف : از زمان پیدایی نام طهران در متون تا سال ۹۶۱ق. که به امر شاه طهماسب صفوی گراگرد آن حصار کشیدند.

ب : از حصارکشی تا نوروز سال ۱۲۰۰ق./ ۱۱۶۵ش. که آقا محمدخان قاجار به تخت سلطنت جلوس کرد و آنجا رسما پایتخت شد.

ج : از ابتدای پایتختی تا زمانی که به صورت کلانشهر تبدیل شد.

 

۱٫ پیش از حصار طهماسبی

در زمانهای قدیم آن قسمت از دامنه جنوبی البرز را که در شمال ری قرار داشت قَصران می­خواندند که به دو قسمت تقسیم میشد؛ قصران داخل : حدود کرج تا شهرستانک و پهنه رودبار و لواسانات و قصران خارج : شامل طهران، ری و بخشی از شمیرانات.

دِه تهران در آن روزگار بسیار کوچک و از دهات پیرامونش چون دولاب و طَرشت کوچکتر بود و وسعت و جمعیت آن از دهی معمولی کمتر می نمود، چه رسد به اینکه شهر یا قصبه باشد. به همین دلیل در نوشته­های گذشته کمتر ذکری از آن به میان آمده است.

جایگاه ده طهران در نقطه­ای بود که بعدها چاله میدان[۱] نامیده شد. باغهای دِه در شمال و در محله عودلاجان قرار داشت که تا حدود سرچشمه فعلی می­رسید. در طهران قدیم با وجود وسعت اندکش در حدود ۱۳ قبرستان وجود داشت و هنوز هم پابرجاست که وجود آنها موجب شده بود طهران را قبرستان ری بشمارند.

درباره آب و هوای طهران، خلق و خوی و مسکن مردم آن پیش از حصار­کشی چنین بر­می­آید که طهران محلی پر آب و درخت و دارای چنار فراوان بوده است ولی هوای آن در تابستان “عفن” بود و مردمانش یاغی بودند و در زیر زمین زندگی می کردند. به هیچ پادشاهی مالیات و باج نمی­دادند. هرگز دام یا چهارپایی، حتی گاو برای شخم زدن نگاه نمی­داشتند. ولی این محل با فراوانی صید، جای مناسبی برای شکار بود.

 

۲. از حصار طهماسبی تا ابتدای قاجار:

شاه طهماسب صفوی بیشتر برای زیارت حضرت حمزه(ع) که او را جد اعلای خود می­دانست و در شهرری مدفون است از قزوین به آنجا[۲] می­آمد و هربار چند روزی را به شکار می گذراند. به سبب فراوانی صید و آب و درخت، بر آن شد که تا ده طهران را به صورت پایگاهی مطئمن درآورد. لذا در سال ۹۶۱ق. دستور داد تا گرداگرد آن حصاری کشیدند که به تیمّن ۱۱۴ سوره قرآن،۱۱۴برج در آن ایجاد و زیر هر برج یه سوره از قرآن را دفن کردند.

این حصار دارای چهار دروازه بود: ۱٫ دروازه حضرت عبدالعظیم ۲٫ دروازه شمیران ۳٫ دروازه قزوین ۴٫ دروازه دولاب. این حصار تا اواسط دوره سلطنت ناصرالدین شاه پابرجا بود.

در موقع احداث حصار، برج و باروهای ضلع شمالی را عمدا و اجبارا بالاتر از سه منبع آن موقع طهران[۳] قرار دادند تا مظهر چشمه و قناتها در داخل حصار باشد. به این ترتیب حصار در سمت شمال در امتداد خیابان چراغ گاز و سپه ساخته شد. ضلع جنوب را هم اجبارا در زیر محله چاله میدان و محل سکونت مردم احداث کردند. در نتیجه مقدار زیادی زمین بایر در داخل حصار افتاد و داخل حصار به چهار محله : ۱٫ چاله میدان ۲٫ بازار ۳٫ عودلاجان ۴٫ سنگلج، تقسیم شد.

همین که حصار ساخته شد خواهر شاه طهماسب چند بنای عمومی مانند مدرسه،حمام و تکیه در بخش مسکونی محله چاله میدان و ابتدای محله عودلاجان ساخت که به مدرسه، حمام و تکیه خانم معروف هستند.

از آن پس تهران جایگاهی ویژه یافت و به صحنه برخی از وقایع تبدیل گردید. وقایعی همچون قتل سلطان حسین میرزا فرزند محمدشاه خدابنده به دستور شاه اسماعیل دوم، زندانی بودن پدر شاه عباس در این شهر، بیمار و بستری شدن شاه عباس[۴] در تهران و … .

 

پس از آنکه شاه سلطان حسین در اصفهان به دست افغانها کشته شد، افغانها روی به تهران نهادند و شهر را به محاصره درآوردند. مردم در ابتدا مقاومت کردند اما سرانجام شهر به دست افغانها افتاد. افغانها در داخل شهر گرداگرد محله ای که بعدها ارگ نام گرفت حصاری کشیدند که دو دروازه داشت، یک در ضلع جنوب که به سمت بازار باز می­شد و یکی در ضلع شمال در داخل حصار اصلی که بعد­ها دروازه دولت نام گرفت. پس از ظهور نادرشاه افشار و حرکت او از خراسان به سمت اصفهان، اشرف افغان از اصفهان به تهران آمد و جلوگیری نادر شتافت، اما شکست خورد و عقب نشست اما در تهران دست به قتل و غارت مردم رد و دوباره راهی اصفهان شد. نادر، شاه طهماسب سوم را با شش هزار نگهبان در تهران گماشت و خود به اصفهان رفت.

نادرشاه که به جامعه یهود محبت و توجه مخصوص داشت، پس از آنکه بر اریکه قدرت تکیه زد از علمای یهود خواست تا زبور حضرت داود را به فارسی ترجمه کنند. این کار در تهران انجام گرفت و سبب تاسیس جامعه یهود در سال ۱۱۵۸ق. در تهران شد. از آن زمان به بعد محله یهودیها در بیرون از محدوده شهری ایجاد شد و یهودیان در منتهی الیه شمال شرقی محله عودلاجان مسکن گزیدند.

بعد از کشته شدن نادرشاه، اللهیار­خان ازبک[۵] از لاهور به فارس رفت، آنگاه رو به شمال نهاد و پس از ویران کردن کاشان و قم به تهران رفت و شهر را تصرف کرده، اما نتوانست ارگ را تصرف نماید.

در دوره کریمخان زند، تهران بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. کریم خان چند سال را در تهران گذراند و گویا قصد داشته است آنجا را پایتخت کند زیرا که به دستور او عماراتی در ارگ بنا کردند.

 

۳٫ پس از پایتختی:

آقا محمدخان قاجار، پس از مرگ کریم­خان از شیراز گریخت و روی به سمت شمال نهاد. در ورامین با طرفداران خود دیدار کرد و از آنجا به استرآباد رفت و نبرد برای کسب تاج و تخت ایران را آغاز نمود. او از آن پس تا سال ۱۲۱۲که کشته شد، همیشه در جنگ بود.

آقامحمدخان تهران را پایتخت قرار داد و روز یکشنبه ۱۱جمادی الاول ۱۲۰۰ق[۶] تاجگذاری کرد و ومردم نقاط مختلف را به اقامت و کسب و کا در این شهر تشویق کرد، اما خود او فرصت ایجاد ساختمان قابل توجهی را در تهران به دست نیاورد. پس از او فتحعلیشاه به مدت ۳۸سال لطنت کرد و در عهد او تهران شکل پایتختی به خود گرفت. بروز چند دوره جنگ میان ورسیه و ایران سبب شد که وی به فکر تغییر پایتخت نیفتد. در نتیجه، بزرگان قوم در تهران خانه و عمارت ساختند و در بیرون شهر باغ و مرزعه احداث کردند. وقتی که فتحعلیشاه درگذشت و نوه اش محمدشاه به سلطنت رسید، پایتختی تهران تثبیت شده بود. اما در عصر او هم کار مهمی جز ساخته شدن دروازه محمدیه[۷] در جنوب حصار تهران انجام نگرفت.

عصر گسترش با سلطنت ناصرالدین شاه آغاز شد. در این دوره زمینهای سنگلج به باغ و عمارت تبدیل شد، جمعیت شهر که در ابتدای کار آقا محمدخان با احتساب نظامیان در حدود پانزده هزار نفر بود، به ۱۴۰هزار رسید و این نخستین انفجار جمعیت در تهران بود که به سبب آن ناگزیر شدند حصار شاه طهماسبی را ویران کرده و حصار تازه ای را بسازند. بر اثر این تغییرات محله دولت در شمال شهر ایجاد شد، محل دروازه شمیران، دولت، قزوین، مشهد، عبدالعظیم تغییر یافت و شهر مجموعا دارای ۱۲ دروازه شد.

تهران تا اواخر دوره رضا­شاه تقریبا به همین شکل و اندازه باقی ماند جز آنکه حصار، برجها و دروازه­های آن کم­کم از میان رفت. در ابتدای دوره محمدرضا پهلوی تهران از شمال به حد خیابان تخت جمشید[۸]، گسترش یافت و ناگهان گسترش آن در چهار سمت شدت گرفت و تا دهه ۵۰، تهران و شمیران به هم پیوستند و تهران کنونی شکل گرفت که بصورت یکی از معضلات شهرسازی جهان درآمده است.

 

تقسیمات جغرافیایی تهران در دوران ناصری:

در دوران و عصر ناصری جمعیت تهران صدو چهل هزار نفر بود و چون پایتخت هر روز بنا به احتیاج گسترش پیدا می کرد وبرج و بارو و حصارهای عهد صفوی شهر را محدود ساخته بود، شاه قاجار میرزا یوسف مستوفی الممالک صدراعظم و میرزا عیسی وزیر را مامور ساخت که برای پایتخت محدوده و نقشه­ای تنطیم و پیرامون آن خندقهای جدیدی حفر کنند . این دو نفر با همکاری یک مهندس فرانسوی به نام بهلر و مهندسان دیگر، نقشه­ای برای تهران طرح کردند تا محدوده آن روی مدار مخصوص و مسیر خندقها روشن گردد. با این طرح، اراضی وسیعی داخل محدوده پایتخت قرار گرفت و تهران با خندقهایی چند محصور گردید که ارتباط آن به وسیله دوازده

دروازه تامین می­شد .در داخل این محدوده چند چندین محله و بخش قرار گرفت و در طول زمان وسعت پیدا کرده و تغییر یافتند که مهمترین آنها عبارت بودند از:

بازار؛ حدود سه راه مسجد­شاه (انتهای خیابان ناصرخسروی فعلی) در امتداد خیابان جباخانه (بوذرجمهری[۹]) تا انتهای بازار بزرگ (بازار بزارها) و بازار چهل تن در جنوب و متمایل به طرف شرق تا خیابان ماشین دودی یا گارماشین[۱۰].

عودلاجان؛ محدود به خیابان جلیل­آباد[۱۱]، ارگ، بیوتات سلطنتی تا ناصریه ،حدود مسجد­شاه[۱۲]، شمال بوذرجمهری شرقی، بازار عودلاجان یا بازار کلیمی­ها و محله کلیمی­ها، پامنار و جنوب خیابان چراغ­گاز[۱۳] و میدان توپخانه.

سنگلج؛ محدود به خیابان جلیل آباد تا انتها و از شمال تا میدان حسن­آباد و خیابان شیخ­هادی ،امیریه[۱۴] و پل امیربهادر، بازارچه قوام تا خیابام جلیل آباد.

چاله­میدان یا چالی­میدان؛ محدود به جنوب بازار چهل تن، امامزاده سید اسماعیل و میدان مال­فروشها و میدان امین السلطان،گمرک و خانی­آباد، دروازه غار و پاقاپوق[۱۵].

دولت[۱۶]؛ عبارت از حدود خیابان لاله زار، خیابان شاه آباد، خیابان اسلامبول، خیابان علاءالدوله[۱۷]، خیابان لُختی[۱۸]، خیابان واگن­خانه[۱۹]، خیابان عین الدوله[۲۰]، خیابان دوشان تپه، خیابان نظامیه[۲۱]، دروازه شمیران، دروازه دولت.

محله بازار:

بازار تهران که در آن زمان از معروفترین محلات تهران بود در مرکز و کانون اصلی تهران قدیم قرار داشت و محله های عودلاجان در شرق و محله سنگلج در غرب آن واقع بوده است. بازار در تمام ادوار، آباد و مرکز کار، فعالیت، داد و ستد و حمل و نقل کالاهای مورد نیاز مردم تهران بوده و همچنین مظهری جالب و دیدنی و همه جانبه از سنت­ها، آئین­ها، آداب و رسوم و روحیات ساکنان تهران است.

صحنه­های متنوع و عجیبی که در این محله سرپوشیده مشاهده می گردد، موضوع بسیار حساس و قابل توجه و مطالعه از جنبه­های مختلف به منظورسیر و گشتی در سنن مردم شهر تهران است. مسئله روابط شخصی و خصوصی اهل بازار، تعارفات که پشتوانه­های کمتری دارد و بیشتر جنبه ظاهری دارد، حرکت اشخاص ، چهارپایان، باربران، سرکشی و بازدید و تفتیش محتسب ها از این منطقه، همه و همه دارای جنبه­های قابل ملاحظه میباشد.در بازار از یک طرف شخصی معروفی را مشاهده می کنید که به قول مادام کارلاسرنا[۲۲] همراه تعداد زیادی فراش در حال حرکت است که وسایل همراهش را حمل می­کنند. چند نفر مامور حمل قبا، کفش، آفتابه و ابریق هستند که هر ایرانی اصل و نسب دار موقع خروج از منزل باید برای پاکیزگی و طهارت همراه داشته باشد. تعدادی جلودار نیز پیاده و سواره در التزام بزرگان حرکت می­کنند. اهمیت شخصیتها با معیار تعداد فراش­ها تشخیص داده میشود،بنابراین برای ابراز تشخص تلاش می­کنند که نمایش فراش­ها چشمگیر­تر باشد.

در بازار بانوان نقاب[۲۳] بر چهره دارند. زنان سواره یا خاتون سوار اکثرا بدون مرد و دوتا دوتا یا دسته­جمعی در حرکت هستند. آنها چه به صورت سواره یا پیاده با نهیب و فریاد فراش­ها بطرف مقصد روان هستند.

دکانهای مجود در بازار تهران، اطاقک­های چهارگوشی است که در داخل آنها بازرگانان تمام روز روی گوشه فرش می نشینند و کارگران، واسطه­ها و پادوها آنچنان سرگرم کار خود هستند که اصلا به عابرانی که از برابر آنان دائما عبور می­کنند کمترین توجهی ندارند.

 

محله عودلاجان:

در تهران قدیم غیر از بازار، دو محله[۲۴] دیگر از محلات این شهر از همه مهمتر و معروفتر و آبادتر و پر جمعیتتر بوده است. محله عودلاجان از همان زمان که تهران قریه­ای بیش نبود وجود داشت و مردم آن با لهجه خاصی حرف میزدند که شباهت زیادی به لهجه روستاییان شمیران داشت. وجه تسمیه و ترکیب کلمه عودلاجان ظاهرا تغییر یافته نام “اودلاجان” بوده و” ان” که به عنوان پسوند در این کلمه آمده است، مکان را می رساند و “او” نیز یقینا همان تلفظ محلی آب می باشد و ظاهرا بقیه کلمه نیز مشتق از “دراجیدن” یا “دراجین” به معنی تقسیم کردن آب نهر به رشته­های کوچکتر است.

محله عودلاجان به علت ارتفاعی که داشته بر محلات و مکان­های جنوبی مسلط بوده و باید گفت که آب نواحی جنوبی از عودلاجان جریان می یافته است و بهرحال “اودراجان یا “عودلاجان” به معنی جایگاه پخش آب بوده و تایید کننده نام “سرچشمه” و گذر “سرپولک” در این محله است و پول تلفظ محلی پل محسوب می­گردد.

 

محله سنگلج:

نام سنگلج نامی کهنه و قدیم  است، زیرا محلات دیگری در تهران قدیم وجود داشته که نام آنها نزدیک به همین نام سنگلج است،همچون سنگلج در ماوراءالنهر که بر دامان کوهی قرار داشت. اما برخی محققان اصل کلمه سنگلج را” سنگ رج” دانسته و آن را باز هم مربوط به رده بندی و تقسیم آب[۲۵] با پاره های سنگ دانسته اند.

بهرحال سنگلج یکی از محلات قدیمی دارالخلافه تهران بود که امروز قسمت مهمی از آن بصورت پارک شهر در آمده است[۲۶]. سنگلج دز زمان خود یکی از بزرگترین و آبادترین محلات تهران بوده و خاصه تکیه­های[۲۷] آن شهرت بسیار داشت. از این محله چنیدن گذرگاه و خیابان انشعاب پیدا می کردکه خیابان شاهپور[۲۸] سابق یکی از آنها بود که در غرب سنگلج قرار داشت و همچنین سنگلج دارای چندین گذر بود که گذر شمالی[۲۹] و جنوبی[۳۰] آن به درخونگاه منتهی می­شد. گذر شرقی سنگلج نیز مستقیما به بازارچه سنگلج مرتبط می­شد.

در این محله چهرهای سرشناس و نامداری وجود داشتند که در زمان خود از نفوذ و قدرت قابل توجهی برخوردار بودند. از جمله این افراد می­توان؛ شیخ فضل الله نوری، میرزا عبدالکریم وزیر، میرزا سید ابوالقاسم سلطان الحکماء نائینی، سیف الاطباء، آقا حسین نجم آبادی را نام برد. اشخاصی همچون آیت الله سید محمد طباطبایی و آیت الله سید عبدالله بهبانی که هرکدام از زعمای نهضت مشروطیت ایران و از روحانیون طراز اول  تهران قدیم و این محله بودند.

 

محله چال میدان:

محله چال میدان محدود می­شد از جنوب به بازار چهل تَن و امامزاده سید اسماعیل ،میدان مال فروشها،میدان امین السطان، گمرک، خانی آباد،دروازه غار و پاقاپوق یا میدان اعدام[۳۱].

نکته­ای که در اینجا گفتنی است اینکه نام چال میدان به این علت بر این محله قرارداده شدکه براساس آنچه گفته شد در گذشته خانه­هایمردمان قریه تهران در زیر زمین بود و بعدها بر اثر عوارض طبیعی و غیر طبیعی مانند حمله مغولان و پایکوبی اسبان از میان رفت و از حیز انتفاع ساقط شد و منجر به ایجاد چال­های در این محله گردید که همین چال­ها بر اساس نظر نویسندگانی چون اعتمادالسلطنته[۳۲] به علت کمبود خاک خندق برای ساختن برجها و حصار شهر از این دو محله خاک برداری کردند و در نتیجه این خاکبرداری و گود­شدن زمین­ها، چاله­هایی بوجود آمد که محلات نزدیک[۳۳] آن را با این عنوان نام نهادند .

 

دروازه­های داخل شهر:

غیر از دروازهای دوازده­گانه اطراف شهر که در امتداد خندق­ها شهر را درمحاصره داشتند، دروازه­های دیگری نیز در داخل یعنی در مرکز شهر وجود داشت که حدود ارگ شاهی، عمارات شاهی و کاخ های سلطنتی را از شهر مجزا می­ساخت که عبارتند از:

دروازه خیابان چراغ­گاز در شرق میدان توپخانه، دروازه ناصریه در ابتدای خیابان ناصرخسروی فعلی، دروازه باب همایون[۳۴] در ابتدای خیابان باب همایون، دروازه علاءالدوله در ابتدای خیابان فردوسی فعلی، دروازه باغ شاه و لاله­زار[۳۵]، دروازه ارگ در جنوب میدان ارگ، دروازه نو[۳۶] در انتهای بازار عباس آباد و دروازه الماسیه در انتهای خیابان باب همایون.

 

دروازه­های اطراف شهر:

در هر طرف از جهات چهارگانه شهر سه دروازه وجود داشت که عبارت بودند از:

شمال؛ دروازه شمیران[۳۷] ، دروازه دولت[۳۸] و دروازه یوسف­آباد[۳۹]

جنوب؛ دروازه خانی آباد، دروازه غار[۴۰] ، دروازه شاه عبدالعظیم[۴۱]

شرق، دروازه خراسان[۴۲] ، دروازه دولاب[۴۳] ، دروزاه دوشان تپه[۴۴]

غرب؛ دروازه باغشاه[۴۵] ، دروازه قزوین[۴۶] ،  دروازه گمرک[۴۷]

 

ارگ تهران:

ارگ تهران و بعضی از ساختمانهای داخل آن یادگار دوران صفویه است. همانطور که گفته شد افغانها پس از تصرف تهران، در سمت شمال این محوطه پلی ساختند که در جلوی آن دروازه­ای بنام دروازه ارگ بوجود آمد که بعدها دروازه دولت نامیده شد. در زمان آقا محمدخان قاجار، ارگ تقریبا در شمال تهران قدیم قرار داشت و یک طرف آن به حصار شهر و سه طرف دیگرش متصل به شهر بود ولی بعدها بعلت توسعه شهر و پیدایش کوی و محله­های جدید در وسط شهر قرار گرفت.

در سال ۱۲۶۷ قمری به دستور امیرکبیر، حصار ارگ تجدید بنا شد و کوچه­های آن برای حرکت کالسکه و ارابه آماده گردید. در سال بعد نیز در داخل ارگ بناهای جدید افزوده شد و دیوان­خانه گلستان را از طرف شرق توسعه دادند. در حدود سال ۱۲۷۵ قمری علاوه بر عمارات سلطنتی، حرم­خانه، تخت مرمر، خزانه، ساختمانهای دولتی، مدرسه دارالفنون، میدان ارگ، دفترخانه، انبار، اصطبل، دیوان­خانه عدالت، انبار غله خالصه، مجمع صنایع و حتی محل سفارتخانه روس ،خانه وزیر­مختار روسیه و خانه عده ای از رجال نیز داخل حصار ارگ بود ولی بعدها تغییراتی در آن صورت گرفت.

ارگ تهران در زمان ناصرالدین شاه در مقایسه با وضع خیابانهای جدی شامل محوطه ای میان ضلع جنوبی میدان توپخانه[۴۸] و قسمتی از خیابان مریضخانه (سپه[۴۹]) از طرف شمال و قسمتی از خیابان جباخانه (بوذرجمهری[۵۰])از طرف جنوب، خیابان ناصریه[۵۱] از سوی شرق و خیابان جلیل آباد[۵۲] از گلوبندک تا خیابان مریضخانه بوده است.

 

سر­درب نقاره­خانه (طبل برچین و ورچین/ بگیر و ببند):

اطراف ارگ چندین سردرب و عمارت وجود داشت که مهمترین آنها، سردرب نقاره­خانه بود. این درب که به محاذات سردرب بزرگ حیاط تخت مرمر وصل به حصار جنوبی ارگ ساخته شده بود، دروازه­ای داشت که ارتباط میان شهر و ارگ سلطنتی را برقرار می­کرد. در دو طرف آن اتاقهای فوقانی و تحتانی قرار گرفته بود که نگهبانان ارگ در آنجا اقامت می­نمودند. این دروازه شبها پس از به صدا درآمدن شیپور ارگ بسته می­شد و تا کسی نام مخصوص شب را نمی ­گفت نمی­ توانست وارد ارگ شود. نقاره چی­های ارگ، کلاهی از پوست سیاه و سرخ که یراق­دوزی شده بود ونیم­تنه­ های سرخ و شلوارهایی به همین رنگ می­پوشیدند که سر و دست و یقه نیم­تنه­ ها از پوست سیاه و دکمه­ های برنجی شیر و خورشید داشت.

در نقاره­ خانه همه روزه سه نوبت طبل می نواختند. دو نوبت به هنگام طلوع و غروب آفتاب و چون یک ساعت از شب می­گذشت طبل خبردار زده می­شد و معمولا طبل زن­ها موقع نواختن طبل به اطراف خود می­چرخیدند تا صدای آن در تمام شهر که البته محدوده­اش کوچک بود به گوش عموم مردم برسد.

بعدها وقتی سردرب نقاره­ خانه را در میدان ارگ تخریب نمودند، نقاره­ چی­ها بعلت علاقه و شوق مفرطی که به این کار داشتند، در محل جدید جای گرفتند که همان سردرب میدان­ مشق[۵۳] بود. دراین محل، در اواخر دوره قاجار یکی دو اتاق تعبیه شده بود که این افراد بهمان ترتیب گذشته در داخل آن اتاق­ها نقاره می­کوفتند و هر بامداد پیش از طلوع خورشید و هر غروب صدای نقاره­های خود را به گوش مشتاقان می­رسانند. متاسفانه دولتهایوقت دل خوشی از این نقاره­چی­ها نداشتند و حقوق و مواجب آنان را قطع کردند تا مگر نقاره زنی را ترک کرده و به دنبال شغل دیگری بروند. ولی علیرغم این اقدام دولتها، نقاره­چی­ها به همان دلیل دلبستگی خاص خویش، بدون حقوق، کار خود را ادامه دادند ولی حضرات وقتی اصرار و ابرام آنها را دیدند درِ اتاق­ها را گِل گرفته و مانع از انجام آن شدند. سرانجام با این اقدامات، از پدیده جالب و شرین نقاره­زنی تنها خاطره­ای در اذهان باقی ماند و البته و صد البته نقاره­ چی­ها هم پس از گذشت ایام و سالها روی در نقاب خاک کشیدند و این سنت دیرین را با خود برده و دفتر نقاره و نقاره­چی در تهران بسته شد.

 

نوشته ­های دیولافوا درباره تهران قدیم:[۵۴]

از میان جهانگردان و سیاحان خارجی که در عصر ناصری از ایران بازدید کرده و به تهران آمده­اند مارسل دیولافوا و همشرس را می­توان نام برد. مادام دیولافوا نویسنده و هم نقاش چیره­دستی بود که همه جا به همراه شوهرش وقایع و ماجراهای مسافرتهای خود را مکتوب و در نهایت به صورت کتابی مصور در پاریس به چاپ رساند. سفرنامه دیولافوا اگرچه خالی از اغراض و نظریات شخصی نیست ولی هرچه هست شرح مسافرتهای وی جالب و خواندنی است.

 

 

منابع :

تهران قدیم؛ جعفر شهری

دارالخلافه تهران؛ ناصر نجمی

ایران قدیم و تهران قدیم؛ ناصر نجمی

جغرافیای تاریخی تهران؛ محسن معتمدی

تهران در گذشته و حال؛ حسین کریمان

———————————————————————————————–

[۱] حدود جنوب شرقی بازار کنونی

[۲] بقعه حضرت­عبدالعظیم(ع) واقع در شهرری

[۳] سرچشمه، قنات مهرگرد و آب پخش کن

[۴] شاه عباس طی سلطنت خود یک بار در سر راه جنگ با ازبکان به تهران آمد، اما در آنجا بیمار شد و پنجاه روز بستری گردید. لذا لعنت کرد کسی را که از خارج تهران به این شهر بیاید و شب در آنجا بیتوته کند. برخی مورخان بر این عقیده اند که سبب نفرین شاه عباس، رفتار ناشایست مردم و پذیرایی ناخوشایندی بوده است که از او کرده بودند.

[۵]خان طایفه ترک تبارقلیچ در شمال خراسان و حاکم سبزوار در اواخر سده۱۲ه ق.

[۶]سال ۱۱۶۴ شمسی /۱۷۸۶ میلادی

[۷]میدان پاقاپوق بعدها اعدام و محمدیه فعلی، ابتدای بازار عباس­آباد

[۸]خیابان طالقانی فعلی

[۹] پانزده خرداد فعلی

[۱۰] خیابان ری فعلی

[۱۱] خیام فعلی

[۱۲] امام خمینی فعلی

[۱۳] بعدها با نام چراغ گاز و امیرکبیر فعلی

[۱۴] خیابان شاهپور

[۱۵] بعدها میدان اعدام و محمدیه فعلی

[۱۶] بعدها با گسترش شهر ایجاد شد و جزو محلات جدید الاحداث محسوب می شد زیرا که تا قبل آن تهران چهار محله داشت و این محله بعد از دروازه کشی­های دوران ناصری ایجاد شد.

[۱۷] فردوسی فعلی

[۱۸]خیابان سعدی فعلی

[۱۹] خیابان اکباتان فعلی

[۲۰] خیابان ایران فعلی

[۲۱] بهارستان فعلی

[۲۲]جهانگرد ایتالیایی قرن نوزدهم اروپا بود که در زمان حکومت قاجار و همزمان با سلطنت ناصرالدین شاه از طریق دریای خزر به ایران آمد.

[۲۳]روبنده

[۲۴] عودلاجان و سنگلج

[۲۵] اصولا تهران شهری کم آب بود که امر در گذشته نیز از مشکلاتش به حساب می آمد و آب شهر بیشتر از طریق قنوات و کاریز ها تامین می شد. از قناتهایی که آب خوبی داشتند قنات شاه، حاجی علیرضا و فرمانفرما بود و آب سنگلج از آب های بد و سنگین محسوب می شد تا آنجا که بیت شعری نیز در مورد آن نقل شده است :

” تهران و آب سنگلج و باد شهریار        منعش مکن که خال لب هفت دوزخ است”

( باد شهریار : شهریار بادهای شدیدی داشت که هنگام وزیدن طوفانی از گرد و غبار و خاک و کثافات را برای شهر و مردمانش میآورد.)

[۲۶] سنگلج در دوره سلطنت رضاشاه دستخوش ویرانی و تباهی گردید و طبق نقشه و طرح شهرداری آن زمان قرار بود که پس از ویرانی، ساختمانها و مراکزی ایجاد گردد ولی به علت حادثه سوم شهریور ۱۳۲۰ شمسی که مربوط به ورود سربازان بیگانه به خاک ایران بود، محله نابوده شده سنگلج به صورت زمین متروکه ترسناکی درآمد که هیچ کس جرات عبور از آن را نداشت ولی تدریجا درختانی در آن غرس گردید و پس از گذشت سالانی چند پارک شهر در آن ایجاد شد.

[۲۷] تکیه قورخانه کهنه از مشهورترین آنها بود.

[۲۸] خیام فعلی

[۲۹] گذر تقی خان

[۳۰] گذر شریف الدوله

[۳۱] میدان محمدیه فعلی

[۳۲]نویسنده کتاب مرآت البلدان

[۳۳]چال میدان و چال حصار

[۳۴] خیابان سردرالماسیه، خیابان ارگ، خیابان دراندرون، خیابان دالان، خیابان بهشت، خیابان لقانطه، خیابان نقاره­خانه ( نامهای دیگر این خیابان )

[۳۵] در زمان قاجار برای عبور واگن تخریب شد و اثری از آن باقی نماند.

[۳۶]بر خلاف نامش دروازه ای کهنه ای بود که ار دوران صفوی باقی مانده بود

[۳۷] حدود پیچ شمیران فعلی

[۳۸] محل تلاقی سعدی و انقلاب فعلی

[۳۹] چهارراه کالج فعلی

[۴۰] بین خانی آباد میدان شوش فعلی

[۴۱] میدان شوش فعلی

[۴۲] حدود میدان خراسان فعلی

[۴۳] سه راه شکوفه فعلی

[۴۴] میدان شهدای فعلی

[۴۵] خیابان امام خمینی فعلی

[۴۶] میدان قزوین فعلی

[۴۷] میدان رازی فعلی

[۴۸] میدان امام خمینی فعلی

[۴۹]امام خمینی فعلی

[۵۰] پانزده خرداد فعلی

[۵۱]ناصرخسرو فعلی

[۵۲] خیام فعلی

[۵۳] سردرب باغ ملی

[۵۴] سیاح، مهندس و باستان شناس فرانسوی که در سالهای بین ۱۲۹۹ و ۱۳۰۲ قمری به بازید و سفر به ایران اقدام نموده بود.