تنوع قومی در ایران

تنوع قومی در ایران

منوچهر شریفی

مقدمه:

اگر چه سالهای دهه ی 1980 نظریه پردازانی همچون ارنست گلنر و اریک هابساوم به مهمترین نظریه پردازان بحث های ملیت و قوم گرایی تبدیل شدند، اما بدون تردید آنتونی دی اسمیت که برجسته ترین نظریه پرداز مسائل ملیت، قومیت و قوم گرایی معاصر به شمار می رود، از پرکارترین پژوهشگران این عرصه بوده و هنوز نیز به عنوان برجسته ترین نظریه پردازان این حوزه می باشد.3

دی اسمیت در کتاب ریشه قومی ملت ها بیان می دارد که تاریخ بشر نشانگر این است که پدیده ملت در برخی جوامع، پدیده یی بسیار کهن تر از عصر پیدایش ناسیونالیسم بوده است. او در کتاب خود به معرفی ملت های کهن و باستانی پرداخته و ایران را در کنار تمدن های باستانی کهن همچون مصر، هند و چین مورد بررسی قرار می دهد و از تصاویر تخت جمشید بر روی جلد کتاب خود بهره گرفت.

دی اسمیت واژه قوم یا طایفه را در مورد گروه های عمده ی زبانی یا عشایر به کار می برد. البته در ایران امروز واژه های دیگری که برای تشخیص گروه های مختلف به کار می رود عبارتند از: طبقه، گروه و جماعت که تقریباً معادل طبقه و گروه اجتماعی و جامعه است. طبقه به خصوص در بین جمعیت شهری کاربرد جا افتاده یی دارد و پیوند هایی چون « نشین» مانند شهرنشین، ده نشین، تات نشین، چادرنشین و کوچ نشین و « زبان» برای طبقه بندی مردم به صورت کلی براساس نحوه ی سکونت و تکلم به کار می رود.

لازم به ذکر است که میان محققان علوم اجتماعی نگرش یک پارچه یی نسبت به قومیت و گروه های قومی وجود ندارد و همه بر سر ملاک های تعین کننده ی قومیت و گروه های قومی توافق ندارند. از نظر برخی محققان نژاد ملاک معتبر برای گروه قومی است و از نظر دیگران، مذهب یا زبان، به نظر می رسد که تعریف گروه قومی بیشتر به سلیقه و نگرش محقق بستگی دارد تا وجود ملاک های قابل قبول برای همه.

هویت قومی با ملاک هم زبانی در ایران دارای ابهاماتی است. در ایران معاصر نام قبایل و یا گروه های زبانی بیشتر نام مناطق را تداعی می کند… ساکنین آذزبایجان، بلوچستان، کردستان، لرستان به زبان هایی تکلم می کنند که به همین اسامی خوانده می شوند. بختیاری، ممسنی، بویراحمد، قراداغ و غیره مناطقی هستند که ساکنین آنها ممکن است به قبایلی که دارای این اسامی هستند، متعلق نباشد. اسامی چون کرد، لر، شاهسون، عرب و بلوچ که ظاهراً بیانگر هویت زبانی یا قبیله یی هستند به مقهوم متقاوتی رایج می باشند که نشان دهنده ی عشایر چادر نشین بوده و هیچ محتوای قومی ندارند. عناوین ظاهراً زبانی دیگر در عمل بیانگر وابستگی قومی در نظر گرفته نمی شود به عنوان مثال در فارس به تمامی اعضای اتحادیه قشقایی که بسیاری از آنان لری تکلم می کنند، ترک گفته می شود، در حالی که همسایه و رقیب آنها یعنی ایل خمسه که اغلب ترک یا فارس زبان هستند، عرب خوانده می شوند. بنابراین می توان گفت که سازمان و ساختار اجتماعی بیشتر پیرامون مرزهای ایل تشکیل می شود تا پیرامون مرزهای مذهبی یا زبانی. تاریخ گذشته ایران نشان داده است که در میان ایلات از یک گروه زبانی نظیر بلوچ ها، کرد ها، آذری ها و… اختلافات عمیقی وجود داشته و این اختلافات گاه به برخودها و ستیزهای خونین میان طوایف مختلف درون یک گروه مذهبی یا زبانی منجر می شده است.

2

با توجه به این واقعیات تاریخی نمی توان نظر محققان قوم شناسی را که معتقدند گروه های مذهبی و زبانی به دلیل اتحاد و انسجام و یکپارچه بودنشان، دارای ویژگی گروه های قومی هستند پذیرفت، چرا که سازماندهی اجتماعی- اقتصادی برای ایلات و عشایر در درون گروه های مذهبی و زبانی فوق الذکر مانع انجام اتحاد و یکپارچگی آنها بوده است. مانند اختلافات میان ایلات کرد نظیر شکاک، اردلان، سنجابی، کلهر و یا میان ایلات بلوچ نظیر برک زایی، شه بخش، ریگی، یارمحمدزایی، در سالهای قبل مانع هرگونه یکپارچگی و انسجام میان آنها بوده است. بنابراین این واقعیات تاریخی نظر بسیاری از جامعه شناسان و قوم شناسان را به چالش می کشاند.

4تاریخ ایران از روزگاران بـاستان تـاکنون‌ همیشه پیوند ناگسستنی با سرزمینی داشته است که در متون کهن‌ مذهبیِ‌ اوستایی‌ از آن با عنوان «ایرانویج» (ائیـران‌ویجه) و بـعدها «ایران‌زمین» یاد می‌شده است. در واقع براساس آثار تاریخی‌ و ‌‌اسطوره‌های‌ ایران، تاریخ کـشور هـمیشه با تلاش به‌منظور حفظ مرزهای ایران‌ویجه و ایـران‌زمین در دوره بـاستانی‌ و تا امروز همراه بوده اسـت. مـفهوم مرز و حفاظت از‌ آن که تعیین‌کننده چهارچوب های جغرافیای سرزمین ایران بوده است، از دوره اساطیری تا‌ دوران مـعاصر در کـانون‌ توجه‌ دولتهای ایرانی قرار داشـته اسـت. از اینجاست کـه هـویت مـلی ایرانی با جغرافیا و سرزمین پیوند مـی‌خورد. سـرزمین ایران یا ایران‌زمین کانون مشترک زیست همه ایرانیان برخوردار از ادیان و ساختاربندیهای اجـتماعی گـوناگون‌ بوده است. همین عنصر سرزمینی اسـت که اساس و بنیان مـفهوم «وطـن» را در ادبیات فارسی به‌وجود آورده است. مـفهوم «کـشور» که معنای گسترده‌تری از وطن دارد و علاوه بر پیوندهای عاطفی، پیوندهای‌ سیاسی‌ ایرانیان را با سـرزمین خـود مشخص می‌کند، از دوره باستان به بـعد بـرای ایـرانیان پیام‌آور محدوده‌های جـغرافیایی و مـرزهای ایران بوده است.

ایـران در واقـع خود یک مفهوم سرزمینی نیز هست‌ و به‌ همین جهت واژه «ایران‌زمین» مشخص‌کننده محدوده‌های سرزمینی آن اسـت. بـرخلاف برخی دیدگاههای پست‌مدرن یا نگاه های ایـدئولوژیک قـوم‌گرایانه، ایران بـه‌مثابه یـک مـفهوم جغرافیایی و یا به مـفهوم «کشور»، مخلوق‌ دوران‌ مدرن نیست، بلکه از دیرهنگام یک پدیده «سرزمینی» را تداعی کرده است. جرار دنـیولی، بـرجسته‌ترین پژوهشگر ایران‌شناس نیمه دوم قرن بیستم، در اثـر بـرجسته خـود بـه‌نام ایـده ایران‌ نشان‌ مـی‌دهد‌ کـه چگونه «ایران» به‌مثابه یک‌ مفهوم‌ قومی‌ از دوران هخامنشیان و به‌مثابه یک مفهوم هویتی سرزمینی از اواسط دوران اشکانی برای ایـرانیان مـعنا پیـدا کرد و با ظهور دودمان ساسانی‌ رسمیت‌ یـافت‌. بسیاری از شـعرا و نـویسندگان ایـرانی پس از اسـلام‌ همین‌ مفهوم سرزمینی را در قالب اشعار حماسی به ایرانیان زمان خود منتقل کردند و همچون فردوسی در بیتهای «چو ایران‌ مباشد‌ تن‌ من مباد…»، مفهوم جغرافیایی هویت ایرانی را با مـوجودیت ایرانیان‌ یکسان دانستند.

تاریخ گونا‌گونی قومی در ایـران

ایران در طول سه هزار سال گـذشته هـمواره شـاهد یـورش و تـاخت‌وتاز اقوام گونه‌گون واسـتقرار آنـها در این سرزمین بوده‌ است. مهمترین پیامد این یورش‌ها آن است که تمام زبان‌ها، گویش‌ها، ادیان و مذاهب کـنونی در ایـران غـیر بومی‌اند که به وسیله اقوام غیر بومی به ایـن سـرزمین راه یـافته‌اند. لازم است ابتدا خاستگاه زبان‌ها و ادیان را پیش از ورود به ایران مشخص کرده و سپس چگونگی راه یافتن آنها به ایران را بررسی کنیم.

بر اساس نظر بسیاری از قوم شناسانی که ساختار جامعه ایرانی را مورد بررسی قرار داده اند، بیان کرده اند که  خاستگاه‌ دو خانواده زبـانی آریـایی و اورال- آلتای در شرق ایران یعنی آسیای میانه بوده است. اما زبان‌های وابسته به خانواده زبان سامی (عبری، مندایی، عربی و آسوری) از خاورمیانه به ویژه در شبه‌ جزیره‌ عربستان‌، فلسطین و عراق برخاسته‌اند. زبان‌های سـامی‌ و غـیر سامی به‌ استثنای‌ عبری، مندایی و آسوری، از طریق تهاجم به ایران راه یافته‌اند.

در مورد ادیان نیز وضع به همین منوال است. چنان‌که دین مزدایی‌ از‌ آسیای‌ میانه به وسـیله قـبایل کوچ‌نشین آریایی و یا دین اسلام‌ از‌ طـریق شـبه جزیره عربستان توسط قبایل عرب در ایران مستقر گردیدند. دین یهود، مندایی و مسیحی که همواره در اقلیت‌ بوده‌اند‌ از‌ این وضعیت مستثنی می‌باشند.حال به این پرسـش کـه چگونه‌ و چرا زبان‌ها و ادیـان یـادشده به ایران وارد شده‌اند، می‌پردازیم. در بررسی تاریخ پرفراز و نشیب ایران متوجه این واقعیت‌ می‌شویم‌ که‌ این سرزمین از سه هزار سال پیش به این‌ سو، دست‌کم پنج بار‌ به‌ شرح زیر مورد تـهاجم قـرار گرفته است:

  1. مهاجرت و تهاجم مادها و پارس‌ها در هزاره اول پیش از‌ میلاد‌ که‌ منجر به استقرار زبان‌های آریایی، دین زرتشت و دیگر عناصر فرهنگی چون نوروز و آداب‌ و رسوم‌ ایرانی‌ گردیده است.Untitled-5
  2. یورش یونانیان در قرن چـهارم پیـش از میلاد کـه زبان، دین و فرهنگ‌ آنها‌ پایدار‌ نمانده است.
  3. یورش اعراب مسلمان در ابتدای قرن اول هجری که با تسخیر ایـران‌ و جایگزینی‌ اسلام به جای دین زرتشت، تغییرات زیادی در تمام زمینه‌ها صورت گـرفت. در واقـع‌ اسـتقرار‌ اسلام‌ در ایران باعث تلفیق بعضی از آداب و رسوم و شکل‌گیری فرهنگی متفاوت از فرهنگ سنتی ایرانی شده‌ است.
  4. یورش ترکان سلجوقی در قـرن ‌ ‌پنـجم هجری و بعداً تهاجم تیمور لنگ و در نهایت استقرار ترکان‌ در‌ ایران‌، باعث استقرار و گسترش زبان ترکی در ایـران شـده اسـت.
  5. یورش قوم مغول در قرن هفتم‌ هجری‌ سبب ویرانی ایران شد، اما چون مغولان نسبت بـه ادیان دیگر بی‌تفاوت بودند‌، هیچ‌گونه‌ اقدامی‌ در تحمیل اعتقادات دینی خود در سرزمین‌های تسخیر شده به عـمل نیاوردند، به استثنای بـعضی از واژه‌های‌ مغولی‌، آثاری‌ از زبان، دین و آداب و رسوم مغولی باقی نمانده است. بنابراین مغولان نقشی در‌ تنوع‌ قومی- فرهنگی در ایران نداشته‌اند اما ویژگی‌های نژادی آنان در گوشه‌وکنار دیده می‌شود. بازماندگان قوم مغول‌ اکنون‌ به زبان غـیر مغولی صحبت می‌کنند و مسلمان می‌باشند. اما نکته اساسی دربارۀ یورش‌های‌ یادشده‌ آن است که به استثنای یورش یونانیان‌ سایر یورش‌ها‌ به‌ وسیله اقوام کوچ‌نشین صورت گرفته‌اند.

بدون‌ تردید کوچ‌نشینان مهمترین نقش را در‌ گونه‌گونی‌ قومی- فرهنگی در طول سه هزار سال گذشته در ایران ایـفا کـرده‌اند‌. کوچ‌نشینان‌ عامل پراکندگی‌ زبان‌ها، گویش‌ها، و ادیان بوده‌اند‌. برای‌ مثال، کشور کنونی ترکیه تا‌ پیش‌ از استقرار قبایل ترک کوچ‌نشین، دارای فرهنگ غربی بوده و مردم آن عیسوی بودند. امـا‌ تـرک‌ها به‌ تدریج زبان، دین، آداب و رسوم‌ آن‌ دیار‌ را تغییر دادند‌ به‌ طوری که اکنون نه‌تنها‌ نام‌ امپراتوری بیزانس به ترکیه تبدیل شد. بلکه زبان ترکی جایگزین زبان‌های یونانی و لاتین گردید و اسلام‌ نـیز جای‌ مـسیحیت را گـرفته است.

 همانگونه که گفته شد، ترکیب نژاد و اقوام در ایران یکپارچه نیست و تنوع جمعیتی که قرن ها در اثر اختلاط نژادها و مهاجرت ها به وجود آمده است موجب پیدایش اقوام فارس، آذری، کرد، لر، بلوچ، بختیاری، تالشی، ترکمن، قشقایی، شاهسون و عرب شده است. البته اقلیت های قومی و گروه های نژادی کوچک تری نیز در ایران زندگی می کنند.

اقوام ایرانی

اقوام فارس: فارس ها از نژاد عیلامی یا آریایی هستند که در هزاره دوم پیش از میلادی به فلات ایران مهاجرت کردند و نام پرشیا را را بر ایران گذاشتند.

اقوام آذری: اقوام آذری در ایران بیشتر هر چند در مناطق شمال غرب ایران و در استان های آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل متمرکزند و سکونت گاه اصلی آذری ها به شمار می آید ولی بسیاری از آنها در سایر استان های کشور ساکنند. این قوم حدود ۲۵ درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهد.

اقوام ترکمن: ترکمن ها از نژاد اقوام ترک هستند که از سمت آسیای مرکزی به ایران آمده و بیشتر در مناطق ترکمن صحرا و شمال و شمال شرق یعنی در جلگه های واقع در شرق استان مازندران و شمال استان خراسان و نیز در همسایگی کشور ترکمنستان ساکن شدند. ترکمن ها دارای طوایف مختلفی هستند که از آن جمله می توان به: کوکلان، یموت و تکه اشاره کرد. کوکلان ها در نواحی کوهستانی شرق دشت گرگان و در اطراف بجنورد ساکنند، یموت ها بیشتر در دشت گرگان مستقرند و تعدادی از طایفه تکه ها در ترکمنستان و تعدادی نیز در اطراف گنبد کاوس سکونت دارند.

اقوام کُرد: این قوم نه تنها در بخش غربی فلات ایران ساکن هستند بلکه در ناحیه ی گسترده یی از خاورمیانه و غرب آسیا پراکنده اند. کردهای ایران بیشتر در طول کوه های زاگرس، از جنوب شهر باکو در آذربایجان تا شمال لرستان و خوزستان سکونت دارند. کردها دارای تیره های مختلفی هستند. تیره کردهایی که در آذربایجان غربی ساکن می باشند عبارتند از: منگور در مهاباد، جلایی در اطراف ماکو، میلان ساکن خوی و قره پاپاقی، شکاک و بیک زاده در جنوب نقده، سلماس و ارومیه زندگی می کنند. همچنین ایلات کرد در غرب سقز، سنندج و کرمانشاه هستند. معروف ترین ایل کردها: ایل سنجابی در اطراف کرمانشاه، ایل کلهر در جنوب کرمانشاه، ایل بابا خانی، ایل کماسی، ایل گوران و ایل فتح علی بیگی هستند.

اقوام لُر: این قوم در غرب رشته کوه های زاگرس در منطقه ی جنوبی کردستان ساکن هستند. لرها در زمان حکومت ایلخانان مغول به 7دو دسته «لر بزرگ» و «لر کوچک» تقسیم می شدند، بین این دو منطقه، منطقه سومی نیز بود که به «شولستان» معروف بود، در حال حاضر نیز کهگیلویه مکان «لر بزرگ»، لرستان مکان «لر کوچک» و ممسنی نیز جای «شولستان» را گرفته است.

اقوام لر دارای طایفه های گوناگونی هستند که عبارتند از: سگوند، بختیاری، ممسنی، لک و عشایر کهگیلویه و بویراحمد.

 اقوام بلوچ: بلوچ ها بیشتر در استان های شرقی ایران و در شهرهای بلوچستان، سیستان، کرمان و قسمت های از خراسان ساکن هستند. زندگی این اقوام بیشتر به صورت ایلی است. اقوام بلوچ به علت نامساعد بودن طبیعت سیستان و بلوچستان، مجبور به ترک این منطقه و مهاجرت به نواحی دیگر ایران همچون: گیلان، مازندران، آذربایجان و خراسان شده اند. آنان در این شهرها بیشتر به کار کشاورزی و کارگری اشتغال دارند. این مهاجرت ها در بعضی مواقع دایمی هستند و در بعضی مواقع نیز به صورت فصلی انجام می پذیرد. مهم ترین طوایف بلوچ ها، طایفه یار احمد زایی، میرعبدی، ریگی و سراوانی می باشند.

اقوام قشقایی: این قوم از قوی ترین و بزرگ ترین اقوام و ایل های ترک زبان ایران است که در همسایگی ایلات خمسه در استان فارس سکونت دارند. عده یی از محققان قشقایی ها را طایفه یی از ترکان خلج می دانند که از عراق عجم و ساوه به فارس کوچ کرده اند و عده یی دیگر معتقدند که ایل قشقایی در دوره صفویه از قفقاز به سرزمین آذربایجان کوچانده و سپس در زمان شاه عباس به فارس تبعید شدند.

ایل قشقایی دارای طوایف مختلفی است که عبارتند از: طایفه دره شوری، فارسی مدان، کشکولی بزرگ، کشکولی کوچک، شش بلوک و طایفه جعفر بیگی.

اقوام شاهسون: شاهسون ها از ایلات ترک زبان هستند که در شهرهای اردبیل، زنجان، ورامین، شمال فارس و شهر ساوه ساکنند. در خصوص شاهسون ها افرادی چون سرجان ملکم (سفیر انگلیس در دربار فتحلی شاه و نویسنده کتاب تاریخ ایران) معتقدند که شاه عباس اول برای کنترل زیاده طلبی امیران بزرگ قبایل قزلباش و برای مقابله با طغیان آنان قبیله‌یی تاسیس نمود و آن را شاهسون یعنی دوستدار شاه نامید.

در بستان‌السیاحه نوشته حاج زین‌العابدین شیروانی نیز در تأیید نظر ملکم  چنین آمده است:

(جمعی از نمك به حرامان قزل باشیه بر شاه عباس خروج كرده، پای جرئت و جسارت پیش نهادند، شاه فرمود: شاه سون گلسون. یعنی هركه شاه رادوست دارد بیاید. بنابراین از هر فرقه‌ای آمده طاغیان شاه را شكست دادند، پادشاه آن جماعت را (شاه سون) نام نهادند، در میان آن طایفه، طوایف مختلفه است. مسكن ایشان در ملك مغان، آذربایجان و فارس است و قلیلی در خراسان و كابل و كشمیر سكونت دارند و در غریب‌نوازی و مهمانداری و شجاعت بر امثال خود، طریقِ سبقت سپارند.) و گروهی دیگر مانند ولادیمیر مینورسکی مخالفت خود را با پیدایش این ایل در عصر صفوی ابراز می دارد و در مقاله خود (مقاله‌ی وی با عنوان شاهسون در دائرةالمعارف اسلامی درج گردیده‌است) اینکه شاه عباس اول قبیله‌ای را ایجاد نموده و آنرا شاهسون نامیده باشد را مطرود می داند.

اما بیشتر مورخین معتقدند که ایل شاهسون که از ایل های مهم و بزرگ آسیای صغیر بوده است و دارای شعبات مختلفی اعم از شاهسون هایی چون خلیفه لو، بغدادی، اینانلو و آذربایجان، در زمان شاه عباس اول از ترکیه، عراق و سایر نقاط به منطقه ی آذربایجان کوچ نموده و در ایران پراکنده شده اند، به گونه یی که اکنون فرزندانشان در استان های تهران، آذربایجان، مرکزی، قزوین، فارس، همدان، خراسان و همچنین در کرکوک عراق و مناطقی از ترکیه ساکن هستند.

اقوام تالشی: تالش نام قومی است که در شمال غرب گیلان، استان اردبیل و بخش جنوبی جمهوری آذربایجان ساکنند. امروزه تالشی ها در بخش جنوبی آذربایجان و در شهرهای علی آباد، بیله سوار، جلیل آباد، لنکران، آستارا، بخش های شمال غربی ایران در شهرهای اردبیل، آستارا، تالش و مناطق شمالی استان گیلان پراکنده اند. مردم تالش به دو صورت یکجانشین و کوچ نشین زندگی می کنند. به کسانی که در روستاها و شهرها به صورت یکجانشینی زندگی می کنند «تالش» می گویند و پیشه اغلب آن ها کشاورزی است و کسانی که در مناطق کوهستانی به صورت کوچ نشینی زندگی می کنند «گالش» می گویند و پیشه آنها دامداری است.

10اقوام عرب: اعراب ایرانی تبار که حدود ۴ درصد از ساکنین ایران را تشکیل می دهند بیشتر در استان خوزستان و در جزایر خلیج فارس ساکن هستند. مهاجرت این اقوام از دوران ساسانیان به ایران شروع شد و بعد از حمله اعراب مسلمان به ایران افزایش یافت. اعراب خوزستانی از نژاد سامی هستند.

 گفتگوی پایانی

ایران از زمـان ایـلامیان یعنی پیش از آمدن آریایی‌ها همواره مـسکن اقـوام‌ مـختلف‌ بـوده‌ و در زمـان سلسله‌های هخامنشی، سـلوکیان، پارتـیان، ساسانیان و نیز در دوره اسلامی وضع به همین منوال بوده‌ و امروز‌ نیز‌ چنین است. قومیت پدیده‌یی فرهنگی است هـرچـند نـژاد نیز می‌تواند درمواردی عامل مؤثری‌ به‌ شـمار آیـد. بـنابراین فـرهنگ عـامل گـونه‌گونی قومیت در ایران می‌باشد.

در بین عناصر‌ فرهنگی‌، دو‌ عنصر یعنی زبان و دین بیش از دیگر عناصر در شکل‌گیری و تنوع قومیت در ایران نقش‌ اساسی‌ داشته و دارد. تنوع زبان در ایران از طریق تهاجم و استقرار اقوام بـا زبان‌های متفاوت‌ و نیز‌ انشعاب‌ در زبان‌ها صورت گرفته است. تنوع دینی نیز با استقرار پیروان ادیان دیگر در ایران، نوآوری‌ دینی‌ و یا پذیرفتن ادیانی که منشأ آنها در خارج از ایران است اتفاق افتاده‌ است‌.

موقعیت‌ جـغرافیایی ایـران و یورش اقوام کوچ‌نشین با زبان‌ها و ادیان مختلف در طول سه هزار سال گذشته به‌ این‌ سرزمین‌، منجر به استقلال سه خانواده زبانی آریایی، سامی(عربی،عبری،آسوری) و اورال‌ آلتای ‌(ترکی-مغولی)و نـیز ادیـانی چون زرتشتی، یهودی، مسیحی و اسلام در ایران شده است که این عوامل‌ منشأ‌ تنوع قومی- فرهنگی در ایران بوده‌اند.11

هرچند که ورود اقوام با‌ زبـان‌ها‌ و ادیـان مختلف به ایران در طول سـه‌ هـزار‌ سال‌ گذشته منجر به گونه‌گونی قومی در این‌ سرزمین‌ شده، ولی با این حال، موج تازه‌ای از عناصر فرهنگ غرب درطول یک‌ قرن‌ گذشته به تدریج جـایگزین عـناصر‌ فرهنگی‌ جامعه سنتی‌ ایـران‌ گـردیده‌ و موجب کاهش تفاوت‌ها و گسترش همانندی بین اقوام‌ شده‌ است. این موج در شکل‌گیری فرهنگ نوین متشکل از عناصر فرهنگ ایرانی، اسلامی‌ و غربی‌، نقش اساسی را ایفا کرده است‌. عناصر تمدن غرب به دلیل‌ پیشرفت‌ در علوم و فـنون، نـظام سیاسی‌ و جنبه‌های‌ دیگر، در مقایسه با فرهنگ‌ها و یا تمدن‌های سنتی، از کارآیی بسیار بالایی برخوردارند‌ و از‌ این ‌جهت، دیگر فرهنگ‌ها و یا تمدن‌ها را‌ شدیدا‌ تحت‌ تأثیر قرار داده‌ است‌.

با آنکه مردم ایران‌ به‌ علّت تـنوع زبـان، دین و دیـگر عناصر فرهنگی به گروه‌ها و اقوام گونه‌گونی تقسیم می‌شوند، با این‌ ترکیبات‌ قومی بر خلاف کشورهای چندقومیتی چون‌ هـند‌، آمریکا، روسیه‌، چین‌ و غیره،‌ بر اساس اکثریت- اقلیت‌ نیست. هیچ قـومی در ایـران اکـثریت راتشکیل نمی‌دهد و هیچ قوم و یا گروهی در ایران بیشترین‌ قسمت‌ اراضی ایران را در اختیار ندارد. بنابراین‌ در‌ ایران‌ اکثریت‌ حاکم‌ وجـود ‌ ‌نـدارد که‌ بر‌ اقوام دیگر سلطه پیدا کرده باشد.

با توجه به چنین وضـعی و نـیز بـا عنایت به این‌ واقعیت‌ که‌ بیش از 90 درصد از مردم ایران مسلمان‌ هستند‌ و بالاخره‌ دارای‌ تاریخ‌ مشترک‌ مـلی، زبان، ادبیات و سنن ملی می‌باشند، این عوامل مایه همبستگی و پیوستگی بین مردم و اقوام در ایـران به شمار می‌رود. اقـوام در ایـران رابطه مسالمت‌آمیزی دارند و بقای مردم ایران نیز‌ صرف‌نظر از هویت قومی آنها در گرو همین همبستگی ملی است.